من او..

گاهی سکوت کنیم شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد...
خدایا بازم ممنونم..![]()
خودم و خداو فرشته و طبیعت و عشق

میخواهم خلاصه بگویم ..
کوتاه بگویمت که ای کاشها دیگر برایم مفهومی ندارد..
و حال در پی سکوتی سهمگین به دنبال تو میگردم..
اما نمیدانم چرا تو نمیتوانی آنگونه به اینگونه بودنم نگاه کنی که فصل سرد غمهایم تو را نیازارد..
غمهایی که اکنون از دوری وفراق عزیزان است..
و اما..
خداوندا بیامرز ما راکه اکنون تو تنها آمرزندهی حاضر هستی![]()
دختری در ناز لطافت غرق شده هرگز فکر تنهایی نمیکند..
ای کاش هرگز ترسی نبود و مجبور به انتخاب نبودیم ..
دلم گرفته...
.
.
و اما
ای خدا
سپاسگزاری من همواره با توست مرا ببخش که دلم لرزان است.. و قلبم بر سستی ایمانم میلرزد..![]()

سلام ![]()
میدونی فرشتم دلش هوای آسمون کرده
میخواد پرواز کنه
دیگه دلش از آدما سیر شده..
دلم نمیخواد فرشتم بره ..اما اون دیگه تاب موندن نداره..
خدایا فرشتمو به تو میسپارم..![]()
و اما
خدایا ازت ممنونم به خاطر صبر![]()
سلام بر خالق شکوفه
سلام بر آفریدگار نغمه ی عشق که میسرایند آن را بلبلکان در آغوش بهار
سلام دوستای خوبم ..
چند وقت بود که نتونستم بیام اینجا احتمالا از حالا به بعدم کمتر میام..
امروز که داشتم به بهار فکر میکردم دیدم این خودش میتونه یه نشونه باشه..
نشونه ی اینکه منم میتونم همه اتفاقاتو از اول شروع کنم..
یه شروع درست..
گفتم یه شروع درست.. یاد حرفای فرشتم افتادم..
این دفعه من رفتم به دیدن فرشته و اون بهم یه درس داد ..
فرشته دو تا درخت به من نشون داد و بهم گفت:
ببین این ۲ تا درخت هم اندزه هستن از نظر قد ..
بعد به من گفت حالا به تنه این درختا نگاه کن ببین یکی تنومنده و اون یکی هنوز
تنومند نشده..
حالا دقت کن اون درخت تنومند کج شده و رفته بالا و این درخت با وجود سن کم
صاف رفته بالا.. و با وجود سن کمش با درخت تنومند هم اندازه هستن..
اون نگاهی به من کرد و لبخندی زد ..
و منو با یه دنیا فکر تنها گذاشت ..
ای کاش همیشه درست قدم برداریم...که طبیعت همواره راهنمای ماست.
و اما..
ای خدای راهنما راهنمایم باش به درستی و خوبی

سلام خالق زیبای من..![]()
و سلام بر همه ی زیباییها...![]()
و سلام بر تو![]()
نمیدانم چرا گاهی فرا موش میکنم تو را؟؟
با وجود اینکه همواره تو نشانه های خود را در مسیر من قرار میدهی..
افسوس که چشمان من گاهی در دیدار تو کورترینند ..
و گوشهایم ناشنوایند در شنیدن نوای به این بلندی..
خداوندا مرا راهنما باش در لحظه ی فراموشی ..
مرا در کوچه های سرد عادت تنها مگذار..
مرا در درون پر پیچ خم خویش غرق مگردان که هر چه در این درون غرق میشوم
راه خویش بیشتر گم میکنم...
خداوندا راهنمایم باش ...
در بیکران خویش راهنمایم باش...
و اما
سپاس تو را برای به قدر هر چه هست و نیست...![]()

زندگي زيباست زشتيهاي آن تقصير ماست،
در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست!
زندگي آب رواني است روان ميگذرد...
آنچه تقدير من و توست همان می گذرد
سپاس تو را برای داشته هایم ..
سپاس تو را برای نداشته هایم..
سپاس تو را برا بودنم...
سپاس تو را برای نبودنم...
سپاس تو را برای هست ها ...
سپاس تو را برای نیست ها...
سپاس ...
که هر چه فکر میکنم جز سپاس برای تو چیزی به خاطر نمی آورم ...![]()
...
..
.

سلام بر خالق عشق زیبایی...![]()
در غریبانه ترین لحظات زندگیم دست نیاز به سوی تو از برای عشقی دراز کردم...
و تو آن عشق به من هدیه کردی...
حال از تو راز نگا هداری عشق را میخواهم ...
عشقی ابدی و بی انتها ... تا انتهای عشقی بی انتها..
بیاموز مرا راز نگاهداری گوهر تابنده عشق را...
که راز نگاهداری این گوهر همچون عشق در تو می بینم...
و اما..
ای خدای عاشق راز پایداری عشق بیاموز مرا...
باز هم سپاس تو را![]()
![]()
![]()
![]()
ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید،
روزها بزرگتر شده و تابش نور ایزدی افزونی مییابد،
آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و
برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند .
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب،
تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن.
مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا
روشنایی وتاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند.
روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر
نشانهای از غلبهٔ تاریکی.
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است.
این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال
پیش در ایرانبرگزار میکرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است.
این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.
برگرفته از :تاریخ٬عرفان٬مذهب٬زن
و اما
خدایا نور عشق خود را بر زندگی ما بتابان..
شب یلدا مبارک
و دلتون شاد..
عیدغدیر و عید قربانتونم مبارک![]()
![]()
![]()
سلام بر خالق توانا ![]()
اینجا قطعه ای از آسمان در زمین است...
یا هو٬ این زیبایی از چه بابت به ما دادی ..؟؟
که ما مست در زیبایی این عشق در پی آستان تو می دویم..
امان از این عشق که مرا مست ولای تو کرده ..
و امان از پوچی من٬که خود کردم با خود این پوچی ...امان.. که نمیدانم چیستی...!!
یا رب مرا در یاب که حکمت حکمتمند تو مرا نیازیست وافر![]()
با تمامی وجود می ستایمت ٬اما!! دریغا که زبان ناچیز من
در وصف تو نا کام مانده است![]()
نا کام..!
و اما..
باز هم تو را سپاس![]()

سلامی به زیبایی زمستانی که هنوز در راه![]()
سلام به خود زمستون..
سلام به خالق زیباتر از زمستان![]()
و سلام به تو![]()
محو تماشای زیباییها شده بودم و فکر میکردم..
فکر به زیبایی فکر به کفن پوش شدن زمین وپرواز تا انتهای عشق
یاد حرف مولانا افتادم:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش
و ملکه ی نقره ای زمستان.... ..
که آروم و بی صدا متین و زیبا دست بر سر درختان میکشه که بخوابند...
آروم بی سر و صدا...
و با ملحفه سفید رنگش اونا رو میپوشونه...
که سردشون نشه در عین سرما....
چه معصومانه و بی سر صدا میخوابند درختان پاک و بی آلایش...
چه معصومانه و بی سر صدا میخوابند درختان پاک و بی آلایش...
واما...
سپاس از تو که زیبایی ...
و زیباییت شایسته پرستش...![]()
باز زندگی خود را به دو دست توانای تو میسپارم...![]()
![]()
سلام ![]()
سلام به تو![]()
با حال هوای زمستونی چطوری؟
من که حسابی حال هوام عوض شده...

بزودی یه مهمون تو وبلاگم دارم که امیدوارم وبلاگ با وجودش
قشنگتر بشه...!
بزودی با حالو هوای زمستونی میام...![]()
راستی عیدتونم مبارک![]()
![]()
واما...
سپاسگذارم از تو به خاطر همه چی خدای خوب![]()

سلام به خالق عاشق..![]()
سلام به خلق کننده عشق..![]()
و سلام به تو![]()
چند شب که منو فرشته از عشق می گیم...
از فرشته پرسیدم فرشته آرامش زندگی تو چی؟
فرشته گفت : زندگی کن برای آرامش نه برای آسایش..!
گفتم فرشته:آسایش و آرامش چه تفاوتی داره؟
فرشته نگاهی به من کرد و نگاهی به آسمان و گفت:
خیلی....!
آسایش یعنی لوازمی که نیاز داری .. یعنی مادیاتی که خواسته های ماست..
اما آرامش یعنی احساس کردن و آروم بودن کنار کسی که دوسش داریم...
به فرشته گفتم:فرشته چه جوری میتونم عاشق خدا باشم..
فرشته لبخندی زد و گفت: اول عاشق خودت باش.. بعد عاشق خلقش باش ... و بعد
خودش تو رو عاشق می کنه...
از فرشته پرسیدم: عاشق خودم...؟
او گفت: عشق به خود اولین قدم که بفهمی چه عشقی زیباتر.. و عشق یعنی چی؟
به حرف فرشته فکر کردم...
عاشق خودم....
عاشق بقیه..؟
و آخر خودش....
دوست دارم امتحان کنم از امروز...
و اما
خدای عاشق مرا راه رسم عشق بیاموز...![]()
سلام بر خالق زیبایی![]()
سلام بر عشق پاک![]()
سلام بر تو..![]()
امروز داشتم وسط افکارم میگشتم و از فرشته بی خبر بودم...
اما فرشته برام پیغام داد...
گفت از احساس بگو...
و اینو بهم گفت:
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت ...
و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد
و دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت : دیگر تمام شد....
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است ...
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد،
آسمان برایش تنگ است..
و اما..
خدایا ای مهربانترین ببخش مرا که فراموشت میکنم ...
و شکر تو را که همواره به یاد داری مرا...![]()

سلام بر خدای زیبایی.. ![]()
سلام بر نو عروس پاییزی...![]()
و سلامی به طبیعت و عشق وفرشته و تو....![]()
وقتی عروس پاییزی قدمهای سرخ فام بر روی فرش زمردین میگذاشت ..
محو تماشای قدم های او شدم ...که می ریخت بر او نگین های رقصنده ..
و نوازنده ی باد میکوبید نوای عشق و رقصندگان موسیقی او می شتافتند و پای کوبان
و می رقصیدند در پیشواز نو عروس سرخ فام.....

از فرشته پرسیدم : چه می بینم؟
فرشته سکوت کرد و سکوت کرد...
در سکوت فرشته سری نهان بود.. سری نهان بود...
من نیز سکوت کردم...
و اما...
خدای زیبا راهنمایم باش ...
تو را سپاس گر چه ناتوانم در سپاسگذاری...![]()